تاج الدين احمد وزير

398

بياض تاج الدين احمد وزير ( فارسى )

و له أيضا فى الغزليّات : [ چو ذره‌ام ز هوا غير از اضطراب نبود . . . ] چو ذره‌ام ز هوا غير از اضطراب نبود * به مهر روى تو روزى كه آفتاب نبود ألست عشق تو را آن زمان بلى گفتم * كه نفس ناطقه را قدرت جواب نبود 350 بر آب نقش رخت چشم من دمى مىزد * كه هيچ نقش ز هستى به غير از آب نبود « 1 » ز وصل و هجر توأم بود اميد و بيم آن روز * كه هيچ آيتى از رحمت و عذاب نبود نصيبم از تو به معنى در آن نفس دادند * كه حدّ صورت هستى در اين نصاب نبود چو عارضت عرق از روى نازكى مىكرد * نشان رنگ گل و رشحهء گلاب نبود دلم ز موج محبت غريق بود آن دم * كه بر محيط وجود اين همه حباب نبود غمت به خون دل آن دم خضاب كرد رخم * كه بر افق ز شفق گونهء خضاب نبود گهى به چشم دلت بىحجاب مىديدم * كه پيش ديدهء جانم ز تن حجاب نبود صبوحى از مى مهر تو آن زمان زد دل * كه در طبيعت رز طينت شراب نبود

--> ( 1 ) در اين بيت واژه نبود جداى از بيت در حاشيه نوشته شده است .